تبليغات|طراحی سایتX
پایگاه تاریخ فرهنگ و تمدن ایران زمین از آغاز تا سرانجام
پایگاه تاریخ فرهنگ و تمدن ایران زمین از آغاز تا سرانجام
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 توسط مجتبی غلامی | نظر(0)

نبرد‌های پیروز مندانه شاپور اول شاهنشاه ساسانی با روم 

 

دکتر کاوه فرخ

برگردان: حسام الدین شافعیان

تهیه و تنظیم و ویرایش دوباره:مجتبی غلامی

پایگاه تاریخ فرهنگ و تمدن ایران زمین از آغاز تا سرانجام

 

 

( ادامه مطلب )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 ارديبهشت 1390 توسط مجتبی غلامی | نظر(4)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نگاهی بر

تاریخ نگاری  ماسونی در ایران

 

چهره های شاخص آن در ایران در صد وسی سال گذشته کسانی چون :جلال الدین میرزا،آخوند زاده،میرزا آقا خان کرمانی،حسن تقی زاده،احمد کسروی،حسن پیرنیا،عباس اقبال آشتیانی،ذبیح الله صفا،عباس زریاب خویی،فریدون آدمیت،عبدالحسین زرکوب،ابراهیم پور داوود،حسن مقدم،ذبیح بهروز و.. بوده اند.

ا گر چه سخن حاکم بر این جریان فراماسونی است اما لزوما همه ی اشخاص این جریان فراماسونر نیستند.قلمرو ها وحوزه کاری افراد این جریان نیز با هم تفاوت دارد.

برخی بیشتر به تاریخ باستان توجه داشته اند عده ای  معطوف به تاریخ و فرهن گ ایران پس از اسلام بوده اندو عده ای متمرکز بر تاریخ معاصر بوده اند.

تاکید افراطی این افراد بر دوره ایران باستان به عنوان یک دوره ای ایده ال وطلایی و ازدست رفته و مخالفت صریح آنان با اسلام واینکه باعث نابودی این عصر طلایی اسلام بوده است از مشخصه های بارز فکری این افراد مثلا تاریخ نگار است.

البته آنان نمی خواهند شما آگاهی داشته باشید پس کاری میکنند که طرفداران دوره باستان ، اسلام را عامل نابودی تمدن ایرانی بدانند و طرفداران ایران پس از اسلام هم شاهنشاهان و امپراطوران ایران باستان را ظالم و ستمگر و دارای حرم سرا های آنچنانی دانسته وآنها را نفی کنند البته به این هم راضی نشده ودائما داده ها را تغییر می دهند تا شما نتوانید نتیجه گیری صحیح وعاقلانه داشته باشید.

مثلا در کتاب ها تاریخی نوشته شده به دست این افراد گفته می شود که حمله اسکندر از پایه اساس دروغ است واسکندری وجود نداشته این فکر باعث می شود تا شما قهرمانان وسردارانی چون آریوبرزن و یوتاب ومقاومت ایرانیان را دروغی می دانند،

 یا اینکه می گویند اسکندر بوده و حمله کرده  و ایرانیان در حالی که لشکر های چند صد هزار نفری و بعضا میلیونی برای مقابله با او تجهیز کرده باز هم شکست خورده اند وایرانیان زمان هخامنشی را مشتی تن پرور و ترسو  وبزدل وناآگاه به فن رزم وجنگ وبه معنی کلمه بربر ودچار انحطاط  شده نشان می دهند که تنها با چپاول مردم زیر سلطه شان وبا استخدام سربازان مزدور حکومت می کرده اند

تناقض را دیدید اینگونه در آخر یا از این طرف بام میافتید یا از آن طرف بام یا تفریط می کنید یا افراط هم ایرانی را متمدن وپیروز وبزرگ و لایق ستایش می دانید هم تن پرور و دچار اشتباهات وشکست های فاحش میدانید یکی از روش های ماسونی همین است که تفرقه و دو دستگی بیاندازن شرق و غرب،اسلام و مسیحیت،ایران باستان و ایران اسلام را در مقابل هم قرار بدهند در انتها یا شما دچار خود بزرگ بینی و غرور کاذب می شوید یا خود را بدبخت وبی تمدن وبی پایه وشکست خورده می دانید

میبینید که در هر صورت شما شکست خورده اید.

فرماسون ها در زمان قاجاریه وپهلوی اول ودوم چنان جا گیر می شوند که حتی تصمیم می گیرند لژ های فراماسونی خود در ایران را به یک لژ عظیم و مرجع ماسونی تبدیل کنند و ایران را مثل انگلیس کنند که در تمام ارکان حکومتی آن نفوذ داشته باشند تمام سردمداران حکومتی نظامی علمی و فرهنگی را تحت سلطه خودشان گرفته وبا اصطلاح آدم خودشان بکنند که با وقوع انقلاب اسلامی تومارشان در هم پیچیده واسه کوزه شان جمع شد.

اما تاریخ نویسانی که یا وابسته به فراماسونری  بودند و آگاهانه به روش آنان تاریخ را نوشتند یا آنهایی که نا آگاهانه همان چیزی که آنها می خواستند را نوشتند شدند مرجع برای دانش پژوهانی که می خواهند تاریخ بدانند یا بنویسند یا فقط بخوانند بنابر این فردی را در نظر بگیرید که می خواهید تاریخ کشورش را بداند یا با آثار طرفدار دوره باستان آشنا می شود با با طرفداران دوره بعد از اسلام که در هر دو صورت به بیراهه رفته است.

البته این نکته گفته شود که مثلا تاریخ نگارطرفدار دوره اسلامی هم فقط علی الظاهر کتابش در باره دوره ایران پس از اسلام هست ودر واقع به نام اسلام بر ضد اسلام می نویسد مثلا زمانی که کتاب دو قرن سکوت دکتر عبدالحسین زرین کوب را بخوانید می بینید که به شدت به اسلام حمله شده وآن را باعث بدبختی ایران دانسته هر جا هم که اعراب ظلم وستمی کرده اند به پای اسلام نوشته وغیر مستقیم یا بطور مستقیم اسلام و فرهنگ و تمدن اسلامی وپیامبر عظیم الشان و امامان وبعد شیعه را زیر سوال می برند در انتها و در جمع بندی اینها میبیند که ایرانی را ازابتدا تا زمان اسلام وبعد از آن وانقلاب اسلامی وهمه همه را زیر سوال بده ومتهم کرده اند و یک فرد ایرانی به جای اینکه آنان را دشمن بداند اسلام را دشمن خود می داند بجای جنگ با آنها به فکر جنگ با اعراب است و سرانجام آنها تفرقه می اندازند وحکومت میکنند و جنگ آخر الزمان را جنگ اسلام ومسیحیت،جنگ شرق وغرب نشان می دهند در حالی که این جنگ خوبی وبدی است .

به زودی مقالات تازه تری در این باره خواهم نگاشت

مجتبی غلامی( پایگاه تاریخ فرهنگ و تمدن ایران زمین از آغاز تا سرانجام)

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 ارديبهشت 1390 توسط مجتبی غلامی | نظر(0)

     بسم الله الرحمن الرحیم

اعتقادات و نمادهای فراماسونری

 

اعتقادات و نمادهای فراماسونری: مايكل هاوارد، مورخ آمريكايي مي‌نويسد: «چرا مسيحيت منتقد فراماسونري است؟ پاسخ اين سؤال در اسرار(الحادی) فراماسونري نهفته است. اگر اين اسرار در دسترس عموم قرار گيرد براي كساني كه از فلسفة آن مطلع نيستند قابل درك نخواهد بود. در حقيقت احتمال اين كه بسياري از اعضاي لژها نيز معناي این اسرار را درك كنند پائين است. در ميان كساني كه به درجات بالاي سازمان رسيده‌اند، ماسون‌هايي وجود دارند كه خود را وارثان سنت كهن و متعلق به دوران پيش از ميلاد مي‌دانند كه از اعصار پيشين به تواتر به آنها منتقل شده است. ماسون‌هاي عالي‌رتبه دانش خاص خود را از ساير اعضا مخفي نگه مي‌دارند». ماسون اعظم، نكدت اجران مي‌نويسد: «بعضي ماسون‌ها گمان مي‌كنند فراماسونري نوعي سازمان نيمه‌مذهبي ـ نيمه‌خيريه است كه در آن مي‌توانند ارتباطات اجتماعي پسنديده داشته باشند و لذت ببرند. عده‌اي ديگر فكر مي‌كنند هدف فراماسونري اين است كه از انسان‌هاي خوب انسانهای بهتری بسازد. باز عده‌اي گمان مي‌كنند فراماسونري محل شخصيت‌سازي است. به طور خلاصه كساني كه با نحوۀ خواندن و نوشتن زبان خاص ما آشنا نيستند، معناي نمادها و تماثيل را به اين شكل درك مي‌كنند».

( ادامه مطلب )


نوشته شده در تاريخ شنبه 3 ارديبهشت 1390 توسط مجتبی غلامی | نظر(1)

بسم الله الرحمن الرحیم

همه شما داستان جنگ های صلیبی را شنیده یا خوانده اید اما من در اینجا نمی خواهم داستان این جنگها را برای شما بیان کنم می خواهم آغاز داستان فراماسونری را برایتان تعریف کنم

هفتم ژوئن 1099،قوای دوازده هزار نفری صلیبی پس از سه سال جنگ و پس از فتح انطاکیه به مقابل دیوار های اورشلیم رسیدند خليفه فاطمي پيشنهاد كرد كه اگر صليبيون به عقد صلح راضي شوند، وي حاضر است تامين جاني و مالي عموم زايران مسيحي و مومنين مقيم اورشليم را تضمين كند. اما بوهموند و گود فروا رهبران لشکر مسیحی خواستار تسليم بلا شرط شدند.

 پادگان خليفه فاطمي، كه مركب از هزار نفر بود، مدت چهل روز مقاومت ورزيد. در 15 ژوئيه گود فروا و تانكرد در راس لشكريان خويش از ديوار شهر گذر كردند، و در اين حال صليبيون، كه در عين شجاعت سالها رنج و مرارت را تحمل كرده بودند، از رسيدن به مقصد عالي خويش سر از پا نميشناختند. كشيشي رمون نام اهل آژيل، كه خودش شاهد اين واقعه بوده است، مينويسد :چيزهاي بديعي از هر سو به چشم ميخورد. گروهي از مسلمانان را سر از تن جدا كردند...گروهي ديگر را با تير كشتند يا مجبور كردند كه از برجها خود را به زير افكنند، پاره اي را چندين روز شكنجه دادند و آنگاه در آتش سوزانيدند. در كوچه‌ها توده‌هايي از كله و دست و پاي كشتگان ديده ميشد. هر طرف اسب را هي ميكردي در ميان اجساد كشتگان و لاشه اسبان بودي


ساير معاصران نيز به تفصيل مطالبي درباره اين واقعه نگاشتند و حكايت ميكنند كه چگونه زنان را به ضرب دشنه به قتل ميرساندند، ساق پاي كودكان شيرخوار را گرفته بزور آنها را از پستان مادرشان جدا ساخته به بالاي ديوارها پرتاب ميكردند، يا با كوفتن آنها بر ستونها گردنشان را ميشكستند; و چطور هفتاد هزار مسلماني كه در شهر مانده بودند به هلاكت رسيدند. يهوديان را كه جان سالم به در برده بودند در كنيسهاي جمع كردند و زنده زنده سوزانيدند. فاتحان همگي رو به سوي كليساي قيامت نهادند، كه به عقيده ايشان زماني سردابه آن قرارگاه عيساي مصلوب بود. در آنجا يكديگر را در آغوش كشيدند و از فرط سرور و فراغ بال گريستند و براي پيروزي خويش حمد خداوند مهربان را گفتند.

ریمون آگیل تاریخنگار می گوید صحنه های بسیار جالبی است تل هایی از پا ،دست،وسر های مسلمانان جدا درست کرده ایم صحنه جالب صحنه معبد سلیمان (مسجدقبة الصخره) بود خون تا لجام اسبهایمان بالا آمده بود(به قولی در ورودی معبد سرازیری بوده وخون جمع شده بود)

اروپاییان که از بوی خون مست شده بودند شروع به کشتار مردم کردند و نه تنها مسلمانان بلکه یهودی ها و مسیحیان اردتودکس را از دم تیغ گذراندن. مردمی که در مسجد قبه الصخره جمع شده بودند تماما کشته شدند تا جایی که گادفری بعدها در نامه خود به پاپ نوشت: خون تا زانوی افراد می رسید. یهودیانی که در معبد خود متحص شده بودند نیز زنده زنده سوزانده شدند

بیست سال بعد از تسخیر اورشلیم  مسجدقبة الصخره به تصرف گروهی از راهبان جنگجو در آمد که خود را شوالیه های معبد سلیمان می نامیدند یا به طور ساده تر شوالیه های معبد

the Kinghts of the temple of solomon

 

 سواران معبد پس از تقدیس به وسیله پاپ کارشان بالاگرفت و در جوار معبد سلیمان یک قلعه بزرگ مانند قلعه های اروپایی ساختند

در اور شلیم معبدیان هر روز بیشتر وبیشتر از تعالیم مسیحیت منحرف می شدند آنها آموزه های مخفی کابالا را فرا گرفتند نوع قدیمی جادوی یهودی همراه با مراسم و آداب تاریکش یهودیان این آموزه های را از مشرکان مصر باستان در طول دوران برده داری فراعنه  آموخته بودند و آن را در دوران بخت النصر در بابل توسعه دادند

آنها در معبد سلیمان چه یافتند؟

این را از زبان رهبر شوالیه های تمپلر بخوانید:ما با مسائلی آشنا شدیم که قدرت محض است

در روایات اسلامی اینگونه آمده است که حضرت سلیمان وقتی به حکومت رسد ابزار جادوگری و جن گیری را جمع کرد ودر زیر تخت خودش در معبد سلیمان دفن کرد امروز که زیر مسجد الاقصی را حفاری می کنند خود اسرائیلی ها می گویند پیش از آنها حفاری هایی انجام شده است

پس از شکست صلیبیون از صلاح الدین ایوبی کرد تبار ایرانی وبازگشت آنها به اروپا

پادشاه فرانسه در سال 1307 فیلیپ لوبلدستور اعدام ژاک دومالی رهبر شوالیه های معبدی را می دهد

 آن هم به چه بهانه ای؟

خوردن خاکستر مردگان

همخوابی با شیاطین

احضار جن

ولی فیلیپ درست می گفت

 تمام اینها را دار زدند وسوزاندند ولی رهبران اینها فرار کرده وبه اسکاتلند پناه بردند

اسکاتلند که با پاپ مشکل داشت به اینها سامان داد واین آغاز کار آنها بود

آنها به طور سری هر جنگ،انقلاب،وبحرانی را مهندسی کرده اند آنها هر چه را که شما می خوانید،می شنوید و میبینید کنترل میکنندآن ها با تلقین طرز فکر مورد نظر خود،افکار کثیری از مردم را مدیریت کرده اند

ودر پست های کلیدی قدرت نفوذ کرده اند وبه طور سری نظام سیاسی جدیدی را پایه گذاری کردند

و همچنین نظام اقتصادی نوین وشیطانی تر از آن

نظام دینی نوین

مدارکی از پایه ریزی بنیانی که آنها برای کنترل جهانی وظهور دجال می سازند،اطراف شما را در بر گرفته است

منتظر دلایل اثبات این ادعا باشید...

 

 مجتبی غلامی
پایگاه تاریخ فرهنگ و تمدن ایران زمین از آغاز تا سرانجام

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 ارديبهشت 1390 توسط مجتبی غلامی | نظر(1)

بسم الله الرحمن الرحیم


سلامی دوباره به همه بازدیدکنندگان دوستان وعزیزانی که مطالب این پایگاه را به طور مرتب دنبال می کنند وسلامی ویژه به دوستانی که برای بار اول هست که از این پایگاه دیدن می کنند

 همانطور که بازدید کنندگان همیشگی وبگاه می دانند مدت طولانی است که این پایگاه به طور مرتب به روز نمی شود علت آن علاوه بر مشکلات شخصی که تمامی ندارد این است که از همان ابتدای راه اندازی وبلاگ تصمیم نداشتم وندارم که مطالب را طوطی وار از سایت ها و وبلاگ ها و... کپی کنم یا بهتر بگم رونوشت بردارم.
موضوع دیگر این هست که تا انسان نداند و عمل نکند نمی تواند به دیگران بیاموزد بنابراین تصمیم گرفتم تا با مطالعه و جست وجو و تحقیق و ... اطلاعات عمومی وخصوصی جزئی وکلی خود را بالا ببرم تا خدای ناکرده اطلاعات غلط به دیگران ندهم


اگر تیتر وبلاگ را بخوانید

پایگاه تاریخ فرهنگ و تمدن ایران زمین از آغاز تا سرانجام

 

تاکید من بر نقش ایران و ایرانی در آغاز و تکمیل تمدن جهان وسرانجام آن هست به زودی با مطالب تازه وداغ و صد البته تحقیقی وبا مدارک ومنابع موثق وعلمی نوشته های جدیدی در خدمت شما خواهم بود

باتشکراز همراهی شما هم میهنان عزیز

مدیریت (پایگاه تاریخ فرهنگ و تمدن ایران زمین از آغاز تا سرانجام)

مجتبی غلامی

فارس_اردیبهشت1390

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 اسفند 1389 توسط مجتبی غلامی | نظر(0)

بخشندگی کوروش

روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه( که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم «ارتب» خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود.

کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او ، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند.

هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد.

گفتیم که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند.

کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر شکوه وجمال قرار بگیرند

در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد «بعل» خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.

در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، «ارتب» تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید.

در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود.

در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود.

در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و صفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.

در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند.

کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد.

کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟

ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمی نمودم!

کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسد دستی که با آن می خواست سوءقصد نماید باید مقطوع گردد. اما من فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی.

ارتب گفت همین طور است.

کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم.

ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟

کوروش گفت : نه.

ارتب گفت ای پادشاه آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟

کوروش گفت: نه.

ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را به قصاص خواهی رسانید.

کوروش گفت همین طور است.

ارتب پرسید پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟

پادشاه ایران گفت: برای اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد.

ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم.

کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند. از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد.

در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ) به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از کوروش زندگی برای من ارزش ندارد

از همین نویسنده ببینید
نگاهی بر تاریخ نگاری ماسونی در ایران

 

اعتقادات و نمادهای فراماسونری

 

فراماسونری

 

مجتبی غلامی
پایگاه تاریخ فرهنگ و تمدن ایران زمین از آغاز تا سرانجام


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 اسفند 1389 توسط مجتبی غلامی | نظر(0)

[ آخرین صفحه ] [ صفحه 1 از 22 ] [ صفحه بعد ]