تاریخ نظامی ایران در دوران حکومتهای مختلف
ایران (که تا سال ۱۹۳۵ در غرب به آن پرشیا میگفتند)،تاریخ نظامی بسیار طولانی داشته است و همواره صاحب پیروزیهای ارزشمندی بودهاست به گونهای که دارای فرهنگ و تمدن نظامی مستقل بودهاست
فرمانروایی هخامنشی
امپراتوری هخامنشی (۵۵۹ تا ۳۳۰ سال قبل از میلاد)،اولین امپراتوری ایرانی بود که توانست به قسمتهای بزرگی از منظقه حکومت بکند.در این دوره ایران یک ارتش ملی داشت که تعداد سربازان آن در حدود ۱۲۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰۰ نفر بود و علاوه بر آن کشورهای هم پیمان و مستعمره ایران،دارای دهها هزار سرباز بودند.
وسعت ایران در دوران هخامنشی (500 سال قبل از میلاد(
![]()
تصویری از یک سرباز از گارد جاویدان در زمان داریوشارتش ایران در آن زمان به هنگهایی هزار نفره تقسیم میشد که به هر یک،هنگ یا هزاربام میگفتند.به فرمانده هر هزاربام،هزارپتیش (هزاربد) میگفتند.به هر ده هزاربام،یک لشگر میگفتند.مشهورترین لشگر آن دوره که به عنوان لشگر آماده باش شخص شاهنشاه تلقی میشد،لشگر جاودان نام داشت.کوچکترین واحد تقسیمات ارتش هخامنشی،داتابا بود؛داتابا از ده مرد مسلح تشکیل میشد.به مجموع ده داتابا،یک صاتابا میگویند و در حقیقت یک صاتابا از صد سرباز مسلح تشکیل میشد.هر هزاربام هم از ده صاتابا تشکیل میشد.
ارتش در آن زمان برای تشخیص گروههای خود از رنگهای بسیاری استفاده میکرد؛بیشترین این رنگها زرد،زرشکی و آبی بودند.این سیستم،بیشتر در سربازان ایرانی محلی و فارسی زبانان بکار میرفت و در سربازانی که متعلق به مناظق متحد و هم پیمان ایران بودند بکار نمیرفت.
یکی از روشهای معمول جنگ ایرانیان در این دوره،شکل گرفتن بصورت یک دیوار سپری بود بطوریکه کمانداران میتوانستند از درون آن تیراندازی کند.به این گروه از سربازان،اسپارابارا (که در زبان باستانی ایران به معنی سپردار است) میگفتند که به یک ترکهٔ مستطیل شکل مسلح شده بودند که به آن اسپارا (یا سپر) میگفتند و با یک نیزه کوچک حدودا دو متری،می جنگیدند.
در دوران حکومت هخامنشیان،تیر و کمان،رایجترین جنگ افزار ایرانیان بود.نقش اصلی اسپاراباراها،فرونشاندن حملات دشمنان و ضعیف کردن آنها،با تیراندازی به طرف آنها بود و ضربه اصلی را سواره نظام ارتش به دشمن،وارد میکرد.
این فنون جنگی،در مقابل حمله یونانیان،که بسیار متفاوت میجنگیدند،کاری به پیش نبرد.سربازان یونانی،در آن جنگ زرههای بادوام و سنگینی پوشیده بودند و یک سپر سنگین و بزرگ حمل میکردند و در برابر آنها،سربازان ایرانی،با زرههای نازک چرمی و پارچهای و سپرهای کوچک چوبی،می جنگیدند.
فرمانروایی سلوکی (۳۳۰ تا ۱۵۰ سال قبل از میلاد)
وسعت ایران در دوران سلوکیانامپراتوری سلوکی،جانشین حکومت اسکندر گجستک حساب میشود و مناطقی از ایران،آناتولی مرکزی،شام،میان رودان،ترکمنستان،پامیر و رود سند را در بر میگرفت.
فرمانروایی اشکانیان (۲۵۰ سال قبل از میلاد-۲۲۶ سال بعد از میلاد(
اشکانیان،یک تمدن واقع در شمال شرقی ایران کنونی بودند و در بالاترین قدرت خود بسر میبردند.سلسله پادشاهان اشکانی،تمامی سرزمینهای ایران معاصر را پوشاندند.سرزمینهایی که پادشاهان اشکانی تصرف کرده بودند،عبارتند از:ارمنستان،عراق،گرجستان،� �رق ترکیه،شرق سوریه،ترکمنستان،افغانستان ،تاجیکستان،پاکستان،کویت،خ لیج فارس،مناطق ساحلی عربستان سعودی،بحرین،قطر،لبنان،اسر ائیل،فلسطین و دبی.
وسعت ایران در دوران اشکانیان
تصویری از یک کماندار اشکانی حکومت اشکانی،توسط اشکانیان رهبری میشد و که بر روی فلات ایران حکومت میکرد.این حکومت بعد از شکست دادن حکومت یونانی سلوکی،به روی کار آمد و کار خود را در اواخر قرن سوم قبل از میلاد آغاز کرد و سرزمینهای میان رودان بصورت نوبتی توسط آنها بین سالهای ۱۵۰ سال قبل از میلاد-۲۲۴ سال بعد از میلاد،کنترل میشد.این حکومت سومین سلسله محلی-باستانی ایران (بعد از مادها و هخامنشیان) به حساب میآید.حکومت اشکانی،اصلی ترین دشمن امپراتوری روم (در غرب) بود.
بعد از اینکه سکاها-پارنیها (که آشوریان نامیده میشدند)،در سرزمین اشکانیان برای خود یک پادشاهی کوچک خود مختار،تشکیل دادند،مهرداد یکم را به قدرت رساندند (۱۷۱-۱۳۸ سال قبل از میلاد).بعدها در نهایت قدرت اشکانیان،آنها تا منطقه ارم در عربستان نیز نفوذ داشتند.بطوریکه در اتحادیه بازرگانان صمغ کندر،ظرفهای سفالینی پیدا شده که به سبک اشکانیان جلا داده شدهاند.چگونگی قدرت گرفتن زود هنگام حکومت اشکانی برای برخی تاریخ دانان،آشکار نیست.بالاخره در سال ۲۲۴ بعد از میلاد،در هنگامی که ساختار این حکومت سست شده بود،عمر این امپراتوری بسر آمد و آخرین پادشاه این سلسله از اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانی شکست خورد.
فرمانروایی ساسانی (۲۲۶-۶۳۷ میلادی(
ارتش ساسانی (پهلوی:سپاه)،با روی کار آمدن اردشیر بابکان (۲۲۶ تا ۲۴۱ میلاد)،که بنیانگذار سلسله ساسانی بود،متولد شد.هدف اردشیر،احیای امپراتوری ایران بود و از نتایج این هدف،اصلاح شدن ارتش ایران و ساختن یک ارتش دائمی بود که تحت فرماندهی شخصی خود و افسرانی بود که فقط از خودش اطاعت میکردند و از استاندار منطقه،پیروی نمیکردند.
وسعت ایران در دوران ساسانیان (602 تا 629 میلادی(
سازمانهای نظامی هخامنشی،مدل سواره نظام اشکانیان را نگه داشتند ولی زرهها و شیوههای جنگاوری جدیدی را بکار گماشتند.و این کارها آغازی بودند برای درست کردن سیستمی نظامی،که بیش از ۴۰۰ سال (تا زمانی که امپراتوری ساسانی وجود داشت) به و جانشینانش خدمت کرد تا بتواند در مقابل امپراتوری روم و بعد از آن امپراتوری روم شرقی که یکی از دو امپراتوری قدرتمند تاریخ در غرب اوراسیا است،ایستادگی کند.در آن زمان ارتش ساسانی از ارانشهر (که نام ساسانی ایران است)،در مقابل ایلات آسیای میانه،که از هفتالیان و ترکها بودند،دفاع میکرد.و بعدها ستیز علیه امپراتوری روم را آغاز کرد.
چیرگی مسلمانان (۶۳۷-۶۵۱ میلادی(
حكومت مقتدر و بزرگ ساسانی در ۶۵۱ میلادی مقهور قدرت نوظهور اعراب مسلمان گردیدند. اعراب با کمترین امکانات و در زمانی که ایران به خاطر جابه جایی های قدرت و جنگ های داخلی به ضعیف ترین حد قدرت رسیده بود بهایران حمله کرده و ایرانیان را در جنگهای قادسیه، مدائن، جلولاء و نهاوند شکست دادند؛ به این ترتیب اعراب موفق بهانهدام حکومت ساسانیان گردیدند.
پس از استقرار دین اسلام در سرزمین ایران، تحولات بسیاری در عرصههای اجتماعی، مذهبی و سیاسی بهوجود آمد. ایرانیان که از تبعیض طبقاتی موجود در کشورشان ناراضی بودند اسلام را پذیرفتند و در اشاعهٔ آن کوشیدند؛ با این حال هرگز مخالفت خویش را با سلطه اعراب بهویژه امویان و عباسیان بر خاک ایران پنهان نکردند و جنبشهای استقلالطلبانهای را بهپا ساختند که تشکیل حکومتهایی چون طاهریان (۸۸۱-۸۲۶ م) و صفاریان (۹۰۳-۸۶۶ م) را میتوان از نتایج آنها برشمرد.
سلسله طاهریان (۸۲۱-۸۷۳ میلادی(
سلسله طاهریان،بر شمال شرقی امپراتوری ایران و در منقه خراسان حکومت میکرد (به قسمتهایی از ایران،افغانستان،تاجیکستان ،ترکمنستان و ازبکستان).بنابراین سومین پایتخت ایران نیشابور بود.
هرچند نیشابور تحت خلافت عباسیان از بغداد بود اما فرمانروایی طاهریان یک حکومت خود مختار و کاری بود.این سلسله به وسیله طاهر ذوالیمینین که سردار برجسته مأمون بود،بنیان گذاری شد.پیروزیهای نظامی طاهر در شرق ایران باعث قدردانی از او و هدیه دادن به وی،توسط پادشاهان منطقه میشد.در نتیجه این پیروزیها،جانشینان طاهر موفق شدند که تا هند نیز نفوذ کنند.
سلسله طاهریان تلاش میکرد که اولین سلسله مستقل از سلسله عباسی باشد که در خراسان تاسیس میشود.این سلسله به وسیله سلسله صفاریان برانداخته شد و خراسان به امپراتوری صفاریان در شرق ایران پیوست.
سلسله علویان طبرستان (۸۶۴-۹۲۸ میلادی(
علویان طبرستان،یک قوم شیعه بودند که در مازندران (طبرستان) ایران قرار داشتند.علویان از نسل امام دوم شیعیان-حضرت امام حسن بن علی (ع)-بودند که دین اسلام را به مناطق جنوبی دریای خزر آورده بودند.حکومت آنها در سال ۹۲۸ میلادی و پس از شکست خوردن از حکومت سامانیان،منقرض شد.بعد از شکست علویان،بسیاری از سربازان و سرداران علوی به سلسله سامانیان پیوستند.مرداویج زیاری-پسر زیار-یکی از سردارانی بود که به سلسله سامانیان پیوست.او بعدها سلسله زیاریان را تاسیس کرد.همچنین علی،حسن و احمد،پسران بویه،نیز در بین سرداران ملحق شده به ارتش سامانیان بودند.
سلسله صفاریان (۸۶۱-۱۰۰۳ میلادی(
سلسله صفاریان،یک سلسله کم عمر واقع در منطقه سیستان (منطقهای تاریخی در جنوب خاوری ایران) بود.
پایتخت صفاریان شهر زرنج (که هم اکنون در افغانستان است)،بود.بنیان گذار حکومت صفاریان،شخصی بنام یعقوب لیث بود.او در اول یک مسگر (صفار) بود و در کنار پدرش کار میکرد.هنگامی که به سن رشد رسید از طرف دیگر عیاران به سرداری انتخاب شد.او کنترل منطقه سیستان را بدست گرفت و بعد از آن کل کشور افغانستان و قسمتهایی از پاکستان (کنونی) را به تصرف خود در آورد.صفاریان،پایتخت خود (زرنج) را،به عنوان پایگاهی برای حمله به مناطق شرقی و غربی مورد استفاده قرار میدادند.آنها خراسان را به تصرف خود درآورند و سلسله طاهریان را در سال ۸۷۳ میلادی تصرف کنند.هنگام مرگ یعقوب،سلسله صفاریان توانسته بود مناطق کابلستان،استان سند،باختر (بلخ)،مکران،بلوچستان،کرمان ،استان فارس،خراسان را تا بغداد،به تصرف خود در آورد.
حکومت صفاری پس از مرگ یعقوب عمر زیادی نکرد.برادر و جانشین یعقوب که عمرو لیث نام داشت،در جنگ با سامانیان (در سال ۹۰۰ میلادی)،شکست خورد و بیشتر قلمروی خود را تقدیم سامانیان کرد.صفاریان دوباره به سیستان محدود شدند و بعد از آن تسلیم سامانیان شدند و به عنوان نماینده آنها،در سیستان حکومت کردند.
سلسله سامانیان (۸۷۵ تا ۹۹۹ میلادی(
سلسله سامانیان،یک شاهنشاهی ایرانی در آسیای مرکزی و خراسان بزرگ بود.این سلسله بنام بنیان گذار آن که سامان خدا نام داشت و با اینکه اهل خانواده زرتشتی به اسلام روی آورده بود،نامگذاری شدهاست.این حکومت،از اولین حکومتهای بومی ایران زمین و آسیای مرکزی بعد از حمله اعراب به ایران و از بین رفتن امپراتوری ساسانی است.
سلسله زیاریان (۹۲۸-۱۰۴۳ میلادی) و سلسله بوییان (۹۳۴-۱۰۵۵ میلادی(
در غرب و مرکز ایران دو سلسله (دیلمیان) به نامهای آل زیار ( ۳۲۰ ه.ق. ) و آل بویه که هر دو از مناطق شمال ایران برخاسته بودند نواحی مرکزی و غربی ایران و فارس را از تصرف خلفا آزاد کردند. مخصوصا دیلمیان سخت نیرو گرفتند و مدت ۱۲۷ سال حکومت کردند و هنگامی که خلفا در برابر آنها چارهای جز تسلیم نیافتند حکومت بغداد را به آنها واگذار کردند و خود بعنوان خلیفگی و احترامات ظاهری قناعت کردند.
گنبد قابوس، ساخته شده در دوران زیاریانزیاریان و بوییان دو خانواده ایرانی از نواحی مازندران و گیلان بودند که توانستند به حکومت ایران برسند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امری سامانی در ماوراءالنهر، خانوادههای از مازندران و سپس گیلان توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این خانوادهها به نام دیلمیان شهرت یافتهاست.
سلسله غزنوی (۹۶۳-۱۱۸۷ میلادی)غزنویان در بزرگترین حالت خوددولت غزنوی (۳۴۴ ه.ق. - ۵۸۳ ه.ق.) یک دولت فارس زبان، نظامی و اسلامی بود. دولت غزنوی خاستگاه نژادی و پایگاه ملی خاصی نداشت، اما به عنوان مروج و ناشر اسلام مورد توجه و تایید خلافت بغداد بود.از آنجا که غزنویان نخستین پایههای شهریاری را در شهر غزنین آغاز نمودند به غزنویان نامدار شدند. بنیادگذار این دودمان کسی به نام سلطان محمود غزنوی بود. پدران او بردگان ترکی بودند که در زمان سامانیان خریداری شده و برای این دودمان ایرانی خدمت میکردند.
سلسله سلجوقی (۱۰۳۷-۱۱۸۷ میلادی)
ایران،در دوره سلجوقیانسَلجوقیان یا سَلاجقه، یا آل سلجوق، نام دودمانی است که در قرنهای پنجم و ششم هجری قمری (یازدهم و دوازدهم میلادی) بر بخشهای بزرگی از آسیای غربی، شامل ایران کنونی، فرمانروایی داشتند.
سلجوقیان در اصل غزهای ترکمن بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرال)، سیردریا و آمودریا میزیستند.
سلجوقیان که به اسلام رو آورده بودند، بعد از ریاست سلجوق بن دقاق، نام سلاجقه را به خود گرفتند و به سامانیان در مبارزه با دشمنانشان بسیار کمک کردند. پسر سلجوق بنام میکاییل که بعد از مرگ او ریاست این طایفه را بعهده داشت، چندین حکم جهاد برای مبارزه با (به قول مورخین) کفار صادر کرد.
سلسله خوارزمشاهیان (۱۰۷۷-۱۲۳۱ میلادی)
ایران،در دوره خوارزمشاهیاننوشتکین نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی بود از اهالی غرجستان که توسط سپهسالار کل سپاه خراسان در زمان سامانیان خریداری شد. این غلام در دوران فرمانروایی سلجوقیان به سبب استعداد سرشار و کفایتی که از خود نشان داد به زودی مدارج ترقی را طی کرد و به مقامات عالی رسید تا این که سرانجام به امارت خوارزم برگزیده شد. نوشتکین صاحب ۹ پسر بود که بزرگترین آنها، قطب الدین محمد نام داشت.
سلسله خوارزمشاهیان،سرانجام با حمله مغولان و نابودی بخشی از تمدن ایران به کار خود پایان داد
تهیه و تنظیم مجتبی غلامی نویسنده وبلاگ تخصصی تاریخ فرهنگ و تمدن ایران زمین هر گونه رونویسی
ارتش هخامنشیان
مقارن سال ۵۵۶ پیش از میلاد کوکب سعادت کورش بزرگ سردودمان هخامنش از افق کشور پارس طالع شد و در پرتو فروغ درخشان وجود او امپراطوری با شكوهی تشکیل گردید که تا آن زمان چشم روزگار نظیر آن را ندیده بود. شالودهارتش ایران نیز در همان وقت به دست توانای آن شاهنشاه بزرگ ریخته شد و در اثر فداکاری و جان بازی همان ارتش بود که حدود و ثغور کشور پهناور او همواره در طول چند قرن از تجاوز بیگانگان محفوظ ماند.
سپاه پیاده
بنا به گفته گزنفون، تاریخنگار یونانی، موقعی که کورش بزرگ فرماندهی ارتش پارس را به عهده گرفت، رستهی اصلی ارتش ، پیاده بود که بیشتر برای رزم از دور بار آمده و به تیر و کمان و زوبین و فلاخن مسلح بود. کورش برای ایجاد و تقویت روح جنگاوری، به سی هزار نفر از سربازان پارسی که مطابق اصول تربیت کشور پارس دارای خصایل سپاهیگری برجستهایی بودند، دستور دادند اسلحه خودشان را به نیزه و شمشیر تبدیل كنند و به مبارزه از نزدیک و رزم تن به تن خو بگیرند.
منابع : ۱- شاپور شهبازی، علیرضا؛«ارتش در ایران باستان»، مجله باستانشناسی و تاریخ، ش۲۰، س دهم، بهار و تابستان۱۳۷۵، صص ۲۲- ۲۸. ۲- كخ، هایدماری؛ از زبان داریوش! ...، ترجمه پرویز رجبی، چاپ سوم، تهران: كارنگ، ۱۳۷۷. ۳- مكنزی، دیوید نیل؛ فرهنگ كوچك زبان پهلوی، ترجمه مهشید میرفخرایی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی،

آن رسته را "پیادگان سنگین اسلحه" مى خواندن و سلاح رسمى ایشان عبارت از یك نیزه بلند و یك
یا تبرزین بود كه با دست راست به كار مى بردند و یك سپر كوچك كه از تركه محكم بافته شده بود و شمشیر
چپ مى گرفتند و به سینه خود هم جوشن مى بستند. سایر افراد پیاده به تیروكمان و فلاخه و در دست
زوبین مسلح بودند كه در میدان رزم به عنوان دسته هاى امدادى به كار مى رفتند

آنگونه كه از تصاویر و یافتههای باستان شناسی بر میآید، ابزار جنگی این دسته از سپاهیان هخامنشی عبارت بود از: نیزه و تیر، سپرهای كوچك و هلالی بافته شده از نی، سپرهای بیضی شكل دارای یك برآمدگی فلزی در وسط به نام گل سپر كه معمولا تصاویر زیبایی بر آن نقش شدهاند، سپرهای بزرگ و مستطیلی، دشنههای ایرانی كه دسته آنها طبق عادت معمول ایرانیان به صورت سر یك جانور ساخته میشد، دشنهای كوتاه به نام «اكیناكه» كه به كمر میآویختند، چاقوهایی كه دسته آنها به شكل حیوانهایی مانند شیر، گاو و بزكوهی ساخته شده بود و كمان كه مشخصه قومیت ایرانی بود، به همراه كمان دانی كه خاص ایرانیان بود.
سواره نظام
بنا به گفته گزنفون، کورش در مدت اقامت در دربار ماد و در نخستین برخورد با سوارهای لیدی در نبرد « پتریوم » تشخیص داد که سواران پارس نسبت به سوارهای مادی و به خصوص سوار نظام معروف لیدی خیلی ضعیفاند، به همین جهت تعداد سوارهای پارسی را از دو هزار نفر به ده هزار نفر رسانید و برای تشویق و ترغیب جوانان به سواری و سوارکاری، مقرر داشت هر کسی که از دولت اسب می گیرد باید همیشه سواره حرکت کند و به مرکب خود مأنوس و علاقمند بشود و در حسن نگاهداری آن از جان و دل بکوشد و برای سوارکاران خوب امتیازها و جوایزی قائل گردید که در مسابقهها به آنان اعطاء میشد.

ارابههای داسدار
یكی از اختراعات تازه ایرانیان در عصر پرتحرك سده پنجم پیش از میلاد اختراع «ارابه داس دار» بود. این ارابه از هر طرف نیزه و شمشیرهای تهدیدكننده و در مركز چرخها كاردهای داس مانندی داشت كه نوك بعضی به طرف پایین و برخی دیگر به طرف بالا خمیده بود.

این كاردها هر چیزی را كه بر سر راه اسبهای در حال تاخت قرار میگرفت،تكهتكه میكرد. در حقیقت ایرانیان پیروزیهای خود را تا پایان سده چهارم پیش از میلاد مدیون این اختراعاند.
بنا به روایت گزنفون تا زمان کورش بزرگ ارابه های جنگی معمول آن دوره را مطابق مرسوم «ترواییها» میساختند و به کار میانداختند و این نوع ارابهها بین مادیها و آشوریها و سایر ملتهای آسیایی معمول شده بود. کورش در ضمن آزمایش آنها دستور داد ارابه های جدیدی بسازند که برای جنگ مناسبتر باشد. چرخهای آن ارابهها را محکم تر و محور آنها را درازتر از ارابههای قدیمی گرفتند تا از خطر خرد شدن چرخها و واژگون شدن ارابهها بهتر جلوگیری شود.

کرسی رانندهی ارابه از چوب خیلی محکم و به صورت برجکی ساخته میشد که بلندی آن فقط تا محاذی آرنجهای راننده میرسید تا او در راندن اسبها آزاد باشد. در دو انتهای محور چرخها دو داس آهنی به پهنای دو «ارش» رو به پایین و درست در زیر آنها دو داس دیگر رو به بالا نصب کرده بودند که در موقع تاخت ارابهها این داسها به هر چیزی که برمیخوردند از هم میشکافتند.

از ارابههای جدید در زمان کورش سیصد دستگاه تهیه شد و به فرمان او محل این ارابهها در آرایش جنگی ، جلو خط اول پیاده نظام بود و مأموریت اصلی آنها تاختن بر روی صفوف دشمن و شکافتن آرایش او و باز کردن راه و هموار ساختن خط سیر پیاده نظام حمله بود. هجوم وحشت آور و برق آسای ارابهها هر گونه مقاومتی را در معبر خود متلاشی میساخت.
ارابههای داسدار تا اواخر دوره هخامنشیان در ارتش ایران معمول بوده و در نبرد « گوگمل » یعنی آخرین نبرد داریوش سوم با اسکندر در اردوی ایران دویست ارابه داسدار وجود داشته و در این مورد دیودور می گوید: « حملهی ارابه های داسدار بسیار وحشت آور و برش داسهای آنها به اندازهایی تند و تیز بود که افراد پیاده مقدونی را به دو نیم می کرد». به علاوه، در همین نبرد پنجاه فیل جنگی در اردوی داریوش سوم وجود داشته که موجب هراس و واهمهی مقدونیان گردیده است و از قرار معلوم استفاده از فیل در جنگ از موقع تسلط ایران به حبشه و آفریقای شمالی و هندوستان غربی در ارتش ایران معمول شده است.
گردونهها
علاوه بر اربههای داسدار، کورش بزرگ به ابتکار خویش دستور داد گردونهها یا برجهای چوبی بلند و چرخداری ساختند که هریک دارای هشت مال بند بود و هشت گاومیش به آنها بسته می شد؛ هر برجی به چند خانه تقسیم و در آن بیست تن کماندار قرار می گرفتند.
البته حرکت این گردونه ها کند بود و در موقع جنگ مانند حصاری پشت سر خطوط پیاده نظام صف می کشیدند تا چنان که در اثر شدت فشار دشمن پیاده نظام خودی مجبور به عقب نشینی بشود به محض رسیدن به نزدیکی صف این ارابهها، هم مهاجم ناگهان زیر باران تیرکمانداران ارابهها افتاده و مجبور به توقف گردد و هم پیاده نظام خودی در پناه ارابهها قادر به خودآرایی شود و بار دیگر" به حمله مبادرت کند.
ارتفاع این گردونهها به اندازهای بود که کمانداران از بالای آنها به طور كامل بر دشمن مسلط میشدند و بعضی وقتها نیز فرماندهی برای مشاهدهی اوضاع صحنه نبرد به یکی از این گردونهها سوار میشد و از بالای آن عملیات طرفین را زیر نظر می گرفت.
نیروی دریایی
در زمان داریوش بزرگ، شاهنشاه هخامنشی به فکر ایجاد نیروی دریایی افتاد و ابتدا از کشتیهای مستعمرات یونانی آسیای صغیر و مردم مصر و فینیقیه استفاده كرد. ولی بعد به فرمان شاه در فینیقیه و کاریه و یونیه و سواحل بوسفور کشتیهایی ساخته شد که مطابق نوشتههای هردوت از کشتیهای یونانی بزرگتر و سرعت سیرشان بیشتر بوده است.
به طور کلی کشتیهای نیروی دریایی هخامنشی بر سه نوع بوده است:
1- کشتیهای «تری روم» که دارای سه ردیف پارو زن در سه طبقه بوده و كشتی جنگی محسوب می شده است.
2- کشتیهای دراز مخصوص حمل و نقل اسبها و سوار نظام.
3- کشتیهای کوچکتر برای بارکشی و حمل آذوقه و وسایل اردویی.
ملوانان این کشتیها اغلب از فنیقیها و یونانیها و یا مصریها بودند، ولی افسران آنها همیشه از بین پارسیها و مادیها انتخاب میشدند. بطوری که از گفتهی مورخ مذکور بر می آید، بارگیری این کشتیها به وزن امروز 5 تا 15 تن بوده است، تعداد کشتیهای ایران را در زمان خشایارشا چهار هزار فروند ذکر کرده اند.

از روی اطلاعاتی که مورخین مذکور به ما می دهند معلوم می شود که ایرانیها به امر دریانوردی آشنایی داشتهاند، چنان که در زمان داریوش دو گروه اکتشافی از سواحل بحرالجزایر (دریای اژه) به یونان و ایتالیا و از هند به دریای عمان و بحر احمر و از راه نیل به دریای مغرب فرستاده می شود و در زمان خشایارشا گروهی برای کشف سواحل آفریقا مأمور می شوند.
در دوران هخامنشیان در بعضی از جنگها دیده می شود از قوای مزدور و اجیر یونانی هم استفاده میکردهاند و همین موضوع بیشتر در سستی انضباط و اختلال ارتش آن دوره ایران دخالت داشته است. چنان که بعدها در جنگهای کورش کوچک با اردشیر یا جنگهای داریوش سوم با اسکندر نتایج این کار به خوبی معلوم شد.
آرایش جنگی
ایرانیان پیش از هر كارزار و پیش از هر اقدامی، ابتدا نقشه جنگی میكشیدند و در انجمنی از سران لشكر نقشه را به دقت مورد بررسی قرار میدادند. كاری كه بعدها در سراسر دنیا به اصلی مهم در جنگها بدل شد.
برای این که با شیوهی به كارگیری رستههای مختلف در آن دوره آگاه شویم، آرایش جنگی قوای کورش را در نبرد «تمبره» از روی کتاب گزنفون بررسی میکنیم:
1. در جلوی جبهه یکصد ارابهی داسدار در یک خط.
2. در پشت سر ارابهها در خط اول گروه حملهای مرکب از پانزده هزار پیاده سنگین اسلحه پارسی با آرایشی به عمق دوازده صف؛ پهلوهای این خط در هر طرف با چهار هزار سوار پارسی به عمق چهار صف پوشیده شده بود.
3. زوبین اندازان در خط دوم برای این که زوبینهای خود را از بالای سر خط اول به مسافت نزدیک پرتاب کنند.
4. کمانداران در خط سوم قرار گرفته بودند و تیرهای خود را از بالای سر افراد خطوط جلو به مسافت دور می انداختند.
5. واحدهای احتیاط که عبارت از نصف دیگر پیاده نظام سنگین اسلحه بود، درخط چهارم قرار داشت.
6. در پشت سر این خطوط برجهای متحرک یا گردونهها در یک صف قرار داشته و حصار محکم و متینی را تشکیل میدادند.
گزنفون در آرایش جنگی کورش از اسواران «جماز» هم ذکری می کند که فقط برای رم دادن اسبهای لیدی مورد استفاده بود. به گفتهی گزنفون علاوه بر پرچمهایی که قسمتهای مختلف هر یک برای خود داشتند، پرچم فرماندهی ایران عبارت از «عقاب زرین» بود که با بالهای افراشته به چوب بلندی نصب کرده بودند. گزنفون اضافه می کند که در زمان او هم پرچم پادشاهان ایران به همین صورت بوده است.

سازمان نوین تشكیلات ارتش در دوره باستان، خصوصا دوره هخامنشی آنگونه كه از منابع یونانی و نیز كتیبهها و الواح هخامنشی بر میآید، بسیار سازمان یافته بوده است.
نظام تقسیم بندی این ارتش ده دهی بوده و به گفته مورخان یونانی، این تقسیم بندی بسیار بهتر از تقسیم بندی نظامیان یونان بوده است و گویا تا زمان مغول در سپاهیان آسیایی نظیرنداشته است. ده جنگجو یك دسته را زیر فرمان دهبد (از واژه دثه پیتی) تشكیل میداد؛ ده دسته یك گروه میشد زیر فرمان صدبد (ثته پیتی)؛ ده گروه یك «هنگ» را به سرداری هزاربد (از واژه هزار پیتیش) میساخت؛ ده هنگ تشكیل یك «لشگر» میداد زیر نظر یك بیوربد (بئیورپیتی).
مشابه همین تقسیمبندی را امروزه نیز در ارتش میبینیم. این سازمان ده دهی از راه ایران در سازمانهای یهودی، ارمنی، یونانی و حتی آلمان قدیم، یعنی گوتیك نیز نفوذ یافت.
بالاترین قدرت نظامی هخامنشیان شش لشكر بود كه با «سپاه جاودان» هفت لشكر را تشكیل میدادند و بدین گونه تعداد كل لشكرها به عدد مقدس هفت میرسید.
مورخین یونانی براین عقیده هستند که در زمان داریوش اول ارتش ایران سازمان نوینی پیدا کرد و پادگانهای ثابتی در پایتختهای مختلف و مركزهای کشورهای تابع ایران و قلعههای مرزی ایجاد شد. داریوش بزرگ ضمن اصلاحاتی در سازمان کشوری ایران از لحاظ سازمان لشکری و گسترش نیروهای انتظامی ، مملکت خود را به پنج منطقهی نظامی تقسیم و فرماندهی هر منطقهایی را به یک سپهسالار تفویض نمود.
در پایتخت اصلی ایران، که مقر پادشاه بود، گارد مخصوصی مرکب از دو هزار سوار و دوهزار پیاده از بزرگزادگان پارسی و مادی و شوشی تشکیل یافته بود که از حیث اسلحه و ساز و برگ ممتاز و مأمور حفاظت شاه بودند. اسلحه آنان عبارت از یک نیزه بلند، یک کمان دراز و یک ترکش پر از تیر بود که در مواقع تشریفات، به نوک نیزههای بلند سربازان یک گلوله زرین یا سیمین نصب می شد.
داریوش سپاه مخصوص دیگری تشکیل داد که عدهی افراد آن به ده هزار نفر می رسید و به ده هنگ تقسیم می شد. این عده را «سپاه جاویدان» میخواندند، زیرا هیچ گاه از تعداد آن کاسته نمی شد و به جای کسانی که میمردند یا در جنگ کشته میشدند، بیدرنگ کسان دیگری را میگماشتند. افراد این سپاه همگی رزم آزموده ودلیر و چالاک و در تیراندازی و سواری سرآمد دیگران بودند.
در بررسی ارتش هخامنشی، یكی از جنبههای اعجاب برانگیز آن وجود همین سپاه جاودان است. این سپاه ده هزار نفری «سپاه آماده باش» شاهنشاه ایران را تشكیل میدادند و نگهبانان شاهی بودند.
تصویر سربازان جاویدان را در نگارههای جبهه شرقی آپادانا، یعنی همان نمای اصلی و نخستین تالار بار تخت جمشید، پشت سر شاه كه بر تخت نشسته، در سه ردیف روی هم میتوان دید. در این تصویر، تعداد حدود صد سرباز به نمایندگی از ده هزار سرباز نقش شدهاند.
لباس بلند چین دار هخامنشی، كفش ایرانی سهبندی و نوار بیگره دور سر آنان نشان از پارسی بودن این افراد دارد.
ایرانشناسان از این نقوش نتیجه میگیرند كه همه افراد «ده هزار جاودانان» از پارسها بودهاند. نیزه دست همه این سربازان در قسمت پایین به یك انار كوچك ختم میشود. از اینرو، یونانیان آنان را «سیب بر» نامیدهاند.
برهمه سپاه یك «سپاهبد» یا سپهبد (سپادپیتی) فرمان میراند كه فرمانده كل گارد جاویدان و دارای قدرت فوقالعادهای بود. این سپاهبد یا خود شاهنشاه بود و یا توسط شاه از افراد خانواده خود و یا از میان دوستان طرف اعتمادش برگزیده می شد.
یكی از خصایص دوره هخامنشی، شركت خود سپاهبدان و سركردگان در نبرد بود و تعداد زیادی از آنان هم در میدانهای جنگ كشته شدند. مثلا از یازده پسر داریوش بزرگ پنج تن جان خود را در لشكركشی به یونان از دست دادند.
به گزارش استرابون، تاریخدان و جغرافیدان یونانی، سربازان ایرانی را از 20 تا 50 سالگی در ارتش به خدمت میگرفتهاند. تمرینهای سپاهیان ایرانی به ویژه پسران نجبا بسیار دشوار بود و باید انواع ورزشها، ساختن انواع ابزارها، تیراندازی و نیزه پرانی و نیز استقامت در جاهای سخت و راههای طولانی را میآموختند تا ورزیده شوند و بیش از همه باید حقیقت گویی را میآموختند. به هنگام نبرد، سربازان به منظور حفاظت از بدن جوشن نیز می پوشیدند و كلاهی آهنین بر سر میگذاشتند.
در زمان داریوش، در مرکز هر یک از کشورهای تابع ایران پادگانهای ثابتی برای حفظ امنیت و جلوگیری از تجاوز احتمالی همسایگان برقرار شد. عده افراد این پادگانها نسبت به وسعت و اهمیت منطقه تغییر میکرد، چنان که هردوت عدهی پادگان ایرانی مأمور مصر را 240 هزارنفر ذکر می کند. در قلعههای سرحدی هم پادگانهای ثابتی وجود داشت که ریاست آن با فرمانده قلعه « دژبان » بود.
البته این پادگانها غیر از قسمتهای سوار و پیاده یی بود که در موقع جنگ از ولایتها احضار می شدند و این قسمتها اغلب تعلیمهای نظامی مرتبی نداشته و لباسها و سلاحهای گوناگون و زبانها و عادتهای مختلف و به فرماندهی رؤسای محلی خودشان داخل ارتش شاه می شدند. به گفته هردوت، تاریخنگار یونانی، این قبیل افراد گاهی فاقد زره و کلاه خود و جوشن بودند و سپرهایشان از ترکهی بافته شده بود و نیزههایشان کوتاه بود.
گزنفون در فصل چهارم کتاب خود موسوم به « اکونومیکز » در این باب این طور مینویسد: شاه پارس اهمیت فوق العادهایی به سپاه میدهد. بدین معنی که به والیان هر ایالت یا مردمی که خراج میدهند امر کرده است که عدهایی سوار و تیرانداز وفلاخن دار نگاه دارند و به آنان به خصوص گوشزد کرده که تهیهی این قوا برای حفظ امنیت و دفاع در مقابل دشمن متجاوز تا چه اندازه لازم و ضروری است.
وی ادامه میدهد: شاه سوای قوای مزبور، پادگانهایی در قلعهها دارد و این قوای مختلف و سپاهیان اجیر را که باید به طور کامل مسلح باشند. شاه همه ساله سان میبیند. در موقع سان غیر از پادگان قلعهها که همیشه باید سر پست خود حاضر باشند قسمتهایی هم در میدانی که برای سان معین شده جمع می شوند، واحدهایی که نزدیک مقر شاه هستند از برابر فرستادگان مخصوص شاه می گذرند. در قسمتهایی که از حیث اسلحه و وسایل وبه خصوص اسبها مرتب باشند به سر کردگانشان درجه و امتیاز می دهند و برعکس به سرکردگانی که قسمت آنان نامرتب و بد باشد، کیفری سخت مقرر می شود و بیشتر این اشخاص را از کار برکنار میكنند و کسان دیگری را به جای آنان می گمارند.
بر اساس روایت هردوت و سایر مورخان، این گروههای مختلف لشکری هر کدام پرچمی مخصوص به خود داشتهاند ولی چگونگی این پرچمها را شرح ندادهاند و بیشتردربارهی پرچم فرماندهی سخن راندهاند که چنان که ذکر شد به شکل عقاب طلایی با بالهای افراشته بر بالای چوب بلندی نصب می کردند یا روی گردونه شاهی می افراشتند.
لباس و تداركات از نوشته های مورخین یونانی بر می آید که لباسهای افراد نظامی مختلف و در هر یک از ملتها و طایفههای تابع ایران به شکل لباس معمول همان ملت یا طایفه بوده است و به طور عموم عبارت از یک قبای دراز که تا پایین زانو میرسیده و روی آن کمربند یا شالی بسته می شده و شلوار که تا ساق پاها را می پوشانیده است. کلاه افراد به طور معمول از نمد مالیده و محکم و به شکل گرد (پارسیها) یا چند ترک (مادیها) یا دراز و نوک تیز ( سکاها ) بوده است.
در حمله به دشمن نواختن کرنا و سرنا معمول بوده و هنگام هجوم تمام افراد با هم هرای می کشیدند. بنابر آن چه که هردوت از اردو کشی خشایارشا به یونان تعریف می کند علاوه بر آذوقه و علیق چند روزه که در بنه های جنگی با عدهها همراه بود، در طول راه تشکیل مراکز تدارکاتی و تهیه انبارهای آذوقه و علیق و همچنین ساختن جادههای نظامی و پلهای موقتی و قایقی روی رودخانهها و نیز ریختن درختهای جنگل برای باز کردن راه عبور قشون متداول بوده است.
بنابراین، عملیات مربوط به « رکن چهارم » در آن دوره با حسن وجوه انجام می یافته چنان که اردوکشی خشایارشا را به یونان بعدها به خصوص از لحاظ امور مربوطه به رکن چهارم مورد مطالعه و تحقیق قرار دادهاند. به طور کلی مورخین و فرماندهانی که از روی گفتههای هردوت پیرامون این قضیه تحقیق و تعمق کرده اند، اردوکشی خشایارشا را به یونان از وقایع مهم تاریخ به شمار آوردهاند و همه بر این عقیده هستند که از لحاظ استراتژی از عملیات نظامی برجسته و بی نظیر عهد قدیم است.
خبررسانی و ارتباط از کارهای دیگر دوران پادشاهان هخامنشی که از نظر نظامی شایان اهمیت است، یکی ساختن جادهها برای برقراری ارتباط بین ایالتها و مرکز و بین خود آنها و همچنین برای سهولت نقل و انتقال نیروهای نظامی از پادگانهای مختلف به جبهه جنگ است که اغلب مورخان یونانی به خصوص هردوت از خوبی این جادهها تعریف میکنند.
دیگری ایجاد وسایل خبررسانی از جمله چاپارخانههای متعدد شامل تعداد زیادی از اسبهای بادپا و چابک سواران زبردست بود که احكام و فرمانهای نظامی را به سرعت و دست به دست به مقصد میرساندند. پیكهای شاهی در راههای بزرگ هر ساعت اسبی را كه تاخته بودند، با اسبهای تازه نفس عوض میكردند و به این ترتیب، پیامها را با شتابی خارقالعاده از جایی به جای دیگر میرسانیدند.
هرودوت درباره سرعت حرکت چاپارهای هخامنشی چنین روایت می کند: «هیچ جنبندهایی را نمی توان فرض نمود که چالاکتر و سریعتر از این چاپارها طی طریق بنماید.»
در زمان هخامنشیان روی خطوط ارتفاعی که چشم اندازی به یکدیگر داشته چهارطاقیها و برجهایی میساختند که اخبار و فرمانهای فوری را با روشن کردن آتش روی آنها با نشانههای مخصوص به یکدیگر مخابره می کردند. چنان که هردوت در چند مورد به مخابره با آتش اشاره
می كند، از جمله به مخابره خبر فتح آتن از طریق جزیرههای سیکلاد به سارد.
امروز هم در بعضی نقاط ایران و بیشتر در نواحی جنوب، خرابه های این چهارطاقی ها و برجها که به نظر میرسد برای مخابره با آتش بوده، روی ارتفاعات موجود و نمایان است.
بازرسان شاه از جانب پادشاهان هخامنشی برای هر ایالتی دو نفر بازرس معین شده بود که از بین اشخاص اصیل و مجرب و مورد اعتماد انتخاب می شدند و به منزله چشم و گوش شاه بودند و کلیه مشاهدههای خود را دربارهی وضع مأمورین کشوری و لشکری به وسیله چاپار مخصوص و به طور مستقیم برای شاه می فرستادند. وجود همین اشخاص بود که مانع می شد در جریان کارهای لشکری و کشوری کمتر انحرافاتی رخ بدهد و این بازرسان همراه خود قوه اجرایی نیز داشتند.
انضباط
راجع به انضباط ارتش در دورهی هخامنشی نهایت مراقبت و سختگیری به عمل میآمد، مجازاتهایی که برای جرمهای نظامی بخصوص خیانت به شاه و مملکت وضع شده بود به شدت اجرا می شد. در عین حال نسبت به عملیات قضات نیز توجه خاصی داشتند و هر قاضی که بر خلاف عدالت حکم می داد. تحت تعقیب قرار می گرفت. به همین جهت مطابق روایات پلوتارک و دیودور قضات از بین رؤسای خانوادههای درجه اول که در پارس همیشه مورد احترام و ملاحظه بودند، انتخاب می شدند و حتی در شورای نظامی هم از وجود ایشان استفاده می گردید.
از توصیفات سپاهیان و ارتش كه در دوره هخامنشی بگذریم، آنچه در تاریخ جنگهای هخامنشی و در طول تاریخ ایران شاخص و مایه مباهات هر ایرانی است، روح فتوتی است كه در میان سپاهیان ایران بود و نمود اعلای آن را در شخصیت كورش كبیر میتوان یافت. ایرانیان به هر دشمنی كه پناه و زنهار میخواست، روی خوش نشان میدادند و معمولا تقاضایش را میپذیرفتند و با زندانیان با محبت رفتار میكردند. با نجبا و شاهان اسیر شده رفتاری شایسته آنان در پیش میگرفتند.
كورش همه شاهانی را كه از وی شكست میخوردند، تكریم میكرد و به آنان زمین و ملك یا حتی حكومت ناحیهای را میبخشید تا در آسایش زندگی كنند. جوانمردی وی چنان بود كه دشمنان سرسختش تبدیل به دوستانی وفادار و دلسوز شدند. نمونه بارز این شاهان میتوان به كرزوس، شاه لیدی، اشاره كرد. روحیهای كه در تاریخ ایران تداوم پیدا كرد و در قالب چهرههای پهلوانی و پس از اسلام، عیاری، بارها و بارها ظهور كرد.
جاوید ایران
آن زمان که اقوام پراکنده اروپایی برای دفاع از خاک خود، نیروهای مردمی و عموما کشاورزان را بسیج میکردند،ایران پهناور نیازمند تشکیلاتی سازمان یافته برای کشور گشایی، دفاع از سرزمین و حفظ انسجام آن بود. به این ترتیب، میتوان گفت ارتش زمانی در ایران شکل گرفت که نخستین سازمان حکومتی تشکیل شد و به عبارتی قدمت آن به دوره مادها باز میگردد.
اما در طول زمان، شکل و حتی نام آن تغییر یافته است. قدیمیترین نامی که برای ارتش در کتیبههای هخامنشی باقی مانده، اصطلاح مادی «سپاده» (=سپاه) است که در نام خاص یکی از سپهبدان مادی ارتش هخامنشی، «تخمه سپاده) (=تهم سپاه)، مانده و در کتیبه بیستون ذکر آن آمده است.
در زبان فارسی باستان که زبان کتیبههای هخامنشی است، به واژه «کاره» بر میخوریم که هم به معنی «سپاه» و هم به معنی «مردم» به کار رفته است.
داریوش به جانشینان خود در کتیبه تخت جمشید چنین اندرز میدهد: «این کاره (=سپاه و مردم) پارسی (=ایرانی) را نگهدار!» در دوره باستان، هر قومی را با نمایندگان جنگی آن قوم میشناختند؛ از اینرو، پارسیان برای دو مفهوم «قوم» و «جنگیان قوم» یک اصطلاح را بکار برده و از این اصطلاح هر دو مفهوم یا بسته به متن، یکی از این مفاهیم را مدنظر داشتهاند.
دکتر «علیرضا شاپور شهبازی»، ایرانشناس، این واژه را با «کاریس» یا «کاریش» در زبان لیتوانی به معنی «جنگ، سپاه» قیاس میکند. در دوره ساسانی به طبقه جنگاوران، «ارتشتاران» و به ارتش و سپاه، «سپاه» و «گوند» اطلاق شد. از دوره صفویه، «قشون» و «قوا» نام خود را به این تشکیلات دادند و این کلمات تا زمان رضاخان باقی ماند.
سرانجام، فرهنگستان اول براساس واژه ارتشتار پهلوی، واژه «ارتش» را برای تشکیلات نظامی کشور ساخت. این واژه از صورت اوستایی «رثه ایشتر» گرفته شده، به معنی «برگردونه ایستاده» که اصطلاحا به «نبردگان، جنگیان» گفته میشد.
از نام ارتش که بگذریم، تشکیلات ارتش در دوره باستان، خصوصا دوره هخامنشی چگونه بوده است؟ آنگونه که از منابع یونانی و نیز کتیبهها و الواح هخامنشی بر میآید، ارتش هخامنشی بسیار سازمان یافته بوده است.
نظام تقسیمبندی این ارتش دهدهی بوده و به گفته خود مورخان یونانی، این تقسیمبندی بسیار بهتر از تقسیمبندی نظامیان یونان بوده است و گویا تا زمان مغول در سپاهیان آسیایی نظیری نیافت. ده جنگجو یک دسته را زیر فرمان دهبد (از واژه دثه پیتی) تشکیل میداد؛ ده دسته یک گروه میشد زیر فرمان صدبد (ثته پیتی)؛ ده گروه یک «هنگ» را به سرداری هزاربد (* هزار پیتیش) میساخت؛ ده هنگ تشکیل یک «لشگر» میداد زیر نظر یک بیوربد (بئیورپیتی).
مشابه همین تقسیمبندی را امروزه نیز در ارتش میبینیم. این سازمان دهدهی از راه ایران در سازمانهای یهودی، ارمنی، یونانی و حتی آلمان قدیم، یعنی گوتیک نیز نفوذ یافت.
بالاترین قدرت نظامی هخامنشیان شش لشکر بود که با «سپاه جاودان» هفت لشکر را تشکیل میدادند و بدین گونه تعداد کل لشکرها به عدد مقدس هفت میرسید.
در بررسی ارتش هخامنشی، یکی از جنبههای اعجاب برانگیز آن وجود همین سپاه جاودان است. این سپاه مرکب از ده هزار نفر بود که «سپاه آماده باش» شاهنشاه ایران را تشکیل میدادند و نگهبانان شاهی بودند. این سربازان را از این روی «جاودان» مینامند که با مردن یا کشته شدن یکی، بیدرنگ فرد دیگری به جای او قرار میگرفت. به این ترتیب، تعداد افراد این گارد همواره ده هزار نفر باقی میماند.
تصویر سربازان جاویدان را در نگارههای جبهه شرقی آپادانا، یعنی همان نمای اصلی و نخستین تالار بار تخت جمشید، پشت سر شاه که بر تخت نشسته، در سه ردیف روی هم میتوان دید. در این تصویر، تعداد حدود صد سرباز به نمایندگی از ده هزار سرباز نقش شدهاند.
لباس بلند چین دار هخامنشی، کفش ایرانی سهبندی و نوار بیگره دور سر آنان نشان از پارسی بودن این افراد دارد.
ایرانشناسان از این نقوش نتیجه میگیرند که همه افراد «ده هزار جاودانان» از پارسها بودهاند. نیزه دست همه این سربازان در قسمت پایین به یک انار کوچک ختم میشود. از اینرو، یونانیان آنان را «سیب بر» نامیدهاند.
فرمانده کل گارد جاویدان فرمانده کل سپاه ایران نامیده میشد و از قدرت فوقالعادهای برخوردار بود. این فرمانده را شاه از افراد خانواده خود و یا از میان دوستان طرف اعتمادش برمیگزید.
بر همه سپاه یک «سپاهبد» یا سپهبد (سپادپیتی) فرمان میراند. این سپاهبد یا خود شاهنشاه بود یا یکی از سرداران نامی.
یکی از خصایص دوره هخامنشی،شرکت خود سپاهبدان و سرکردگان در نبرد بود و تعداد زیادی از آنان هم در میدانهای جنگ کشته شدند. مثلا از یازده پسر داریوش بزرگ پنج تن جان خود را در لشکرکشی به یونان از دست دادند.
به گزارش استرابون، تاریخدان و جغرافیدان یونانی، سربازان ایرانی را از ۲۰ تا ۵۰ سالگی در ارتش به خدمت میگرفتهاند. تمرینهای سپاهیان ایرانی به ویژه پسران نجبا بسیار دشوار بود و باید انواع ورزشها، ساختن انواع ابزارها، تیراندازی و نیزهپرانی و نیز استقامت در جاهای سخت و راههای طولانی را میآموختند تا ورزیده شوند و بیش از همه باید حقیقتگویی را میآموختند. به هنگام نبرد، سربازان به منظور حفاظت از بدن جوشن نیز می پوشیدند و کلاهی آهنین بر سر میگذاشتند.
آنگونه که از تصاویر و یافتههای باستانشناسی بر میآید، ابزار جنگی سپاهیان هخامنشی عبارت بود از: نیزه و تیر، سپرهای کوچک و هلالی بافته شده از نی، سپرهای بیضی شکل دارای یک برآمدگی فلزی در وسط به نام گل سپر که معمولا تصاویر زیبایی بر آن نقش شدهاند، سپرهای بزرگ و مستطیلی، دشنههای ایرانی که دسته آنها طبق عادت معمول ایرانیان به صورت سر یک جانور ساخته میشد، دشنهای کوتاه به نام «اکیناکه» که به کمر میآویختند، چاقوهایی که دسته آنها به شکل حیوانهایی مانند شیر، گاو و بزکوهی ساخته شده بود و کمان که مشخصه قومیت ایرانی بود، به همراه کماندانی که خاص ایرانیان بود.
یکی از اختراعات تازه ایرانیان در عصر پرتحرک سده پنجم پیش از میلاد اختراع «ارابه داس دار» بود. این ارابه از هر طرف نیزه و شمشیرهای تهدیدکننده و در مرکز چرخها کاردهای داس مانندی داشت که نوک بعضی به طرف پایین و برخی دیگر به طرف بالا خمیده بود.
این کاردها هر چیزی را که بر سر راه اسبهای در حال تاخت قرار میگرفت، تکهتکه میکرد. در حقیقت ایرانیان پیروزیهای خود را تا پایان سده چهارم پیش از میلاد مدیون این اختراعاند.
همچنین تشکیلات منظم و کارآمدی برای پیامرسانی داشتند: پیکهای شاهی در راههای بزرگ هر ساعت اسبی را که تاخته بودند، با اسبهای تازه نفس عوض میکردند و به این ترتیب، پیامها را با شتابی خارقالعاده از جایی به جای دیگر میرسانیدند. ایرانیان پیش از هر کارزار و پیش از هر اقدامی، ابتدا نقشه جنگی میکشیدند و در انجمنی از سران لشکر نقشه را به دقت مورد بررسی قرار میدادند. کاری که بعدها در سراسر دنیا به اصلی مهم در جنگها بدل شد.
از توصیفات سپاهیان و ارتش که در دوره هخامنشی بگذریم، آنچه در تاریخ جنگهای هخامنشی و در طول تاریخ ایران شاخص و مایه مباهات هر ایرانی است، روح فتوتی است که در میان سپاهیان ایران بود و نمود اعلای آن را در شخصیت کورش کبیر میتوان یافت. ایرانیان به هر دشمنی که پناه و زنهار میخواست، روی خوش نشان میدادند و معمولا تقاضایش را میپذیرفتند و با زندانیان با محبت رفتار میکردند. با نجبا و شاهان اسیر شده رفتاری شایسته آنان در پیش میگرفتند.
کورش همه شاهانی را که از وی شکست میخوردند، تکریم میکرد و به آنان زمین و ملک یا حتی حکومت ناحیهای را میبخشید تا در آسایش زندگی کنند. جوانمردی وی چنان بود که دشمنان سرسختش تبدیل به دوستانی وفادار و دلسوز شدند. نمونه بارز این شاهان میتوان به کرزوس، شاه لیدی، اشاره کرد. روحیهای که در تاریخ ایران تداوم پیدا کرد و در قالب چهرههای پهلوانی و پس از اسلام، عیاری، بارها و بارها ظهور کرد.
